تبليغاتX
ایران سرزمین من
وبلاگ اجتماعی و تاریخی
در این دنیایی پوچ و واهی چه کسی دوست داره دنبال هویتش بره و یا گذشتش تو این مدت سی عمرم به ندرت شده شخصی را مشاهده کنم که به دنبال چرایی ها و علل عقب ماندگی جامعه ش باشه دنبال هویتش باشه و دنبال گذشته ی خوش بر سر این مردم چه آمده !؟نه شور و شوقی دارند و نه احساسی و نه ..... هیچ گذشته ی ایران و فرهنگ و تمدن کهن این جامعه را به هیچ انگارند و هیچ ارزشی برایش قائل نیستند از مردمی که از نیاز های اولیه شون باز مانده اند چه انتظاری بیش از این میتوان داشت مثل این که تاریخ و زبان و دانستن هویت دمده و کهنه شده و تاریخ مصرفش تمام شده همه ی افراد به نوعی در ابتدایی ترین قسمت زندگی درمانده هستند و به دنبال تظاهر و خودنمایی میباشند 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 3:49  توسط بابک  | 

میگن انسان همیشه دنبال نیاز هاش هست اگه شخصی را میبینی در زمینه ی موفق هست یا علاقه خاصی به موضوعی خاص داره برای اینکه که احساس خوبی نسبت به اون موضوع پیدا میکنه من آدم های زیادی را تو زندگیم دیدم و رفتار های زیادی را مشاهده کردم انسان ها واقعا متفاوت هستن و هر کدو م سبک و سیاق خودشون را داند همین تفاوت ها هست که باعث جذابیت شده یکی با نوشتن آروم میشه یکی با مطالعه و یکی با رقص و دیگری به مشروب چه چیزی شما را آروم میکنه و حس خوبی به شما میده ؟ یکی آینده نگر هست و یکی زودباور و دیگری کم بین شخصیت ها متفاوت هستند و پیچیده خیلی وقته میخوام بنویسم اما نمیدونم چی بنویسم و برای چه شخصی و اشخاصی اصلا مگه تو جامه ما کسی هم به فکر مطالعه هست یا کسی هم وبلاگ میخونه!تو جامعه ی که شخصیت افراد شکل نگرفته و اکثر افراد سطحی نگر هستن مطالب شما به چه درد میخوره؟در جامعه که بیشتر افکار متمایل هست به نیاز های جنسی و مد و خودنمایی و ... مگه میشه مطلبی مثلا در زمینه ی تاریخ نوشت و کسی رغبت کنه و و گوش بده در جامعه ی که مردم نه از گذشته خبری دارند و نه علاقه به شنیدن تاریخ گذشته ی خود صحبت های شما و گفته ی های شما به چیزی چز پر حرفی شبیه نیست که افراد به علت عدم درک ممکنه شما را به نادانی و یا ناآگهی و ... متهم کنن در جامعه که مردم نه علاقه ی به زبان خود و فرهنگ خود ندارند چه سود از صحبت های پر حرف و بی حاصل در جامعه ی که همه به دنبال مقصر میگردند و سعی میکنن کاستی ها را به دیگران نسبت دهند چطور میشه گفته ها ی شما تاثیر گزار باشه !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 23:54  توسط بابک  | 

این ایام چه سخت سپری میشود حجم کار زیاد و دلخوشی کم داریم با سال 91 نزدیک میشویم چهارشنبه آخر سال را هم پشت سر گذاشتیم مردم با روشن کردن آتش و شادی و شور خود را نشان میدادن شادی های که کم رنگ بود و تبسمی بر لب نداشت و با برپایی آتش پیمان خود را با گذشتگان تجدید کردند و دوباره ایران باستان احیا شد 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 16:47  توسط بابک  | 

جلسه ی داشتیم در سالن اجتماعات آقای خدایاری را دیدم با شور و شوق داشت صحبت میکرد و در مورد عملکرد گذشته و حال و شرایط نقد های داشت نوع نگاه و دیدگاهش خیلی با مدیریت قبلی فرق داشت با مدیریت جهرمی بانک تبدیل شده بود به یک وسیله و خودنمایی روز های بدی را داشتیم همه همکار ها نگران از وضعیت آینده بودند آقای جهرمی وقتی اومد قزوین در جلسه اجتماعات بد تحقیر هیئت مدیره بانک حرف قشنگی زد گفت من که بی کار نمیشم فکر ی به حال خودتون بکنید جالب بود بد 1 سال جهرمی از کار برکنار شد صحبت های آقای خدایاری دلنشین بود به طوری که در پایان جلسه هیچ کسی از همکار ها جلسه را ترک نکرد صحبت از مهندس مفرح بود نمیدونم این مفرح چه سبک و سیاقی داشته که که بد گذشت چند دهه هنوز اسمش ورد زبون ها هست و یادش در خاطره ها 
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 15:59  توسط بابک  | 

دیروز تو بانک اتفاق جالب افتاد در حالی که مشغول تحویداری بودم و از حوزه هم رئیس و معاونش برای بازدید ماهیانه که حالا شده هر دو هفته یک بار اومده بودند شعبه تقریبا شلوغ بود در حین تحولداری یه مشتری اومد جلو باجه بد سریع گفت آقا ببین پلو را ریختن تو کارت یا نه من هم برای اینکه داشتم تحویداری میکردم و چند تا شتری بودند به شوخی بهش گفتم یه سلام ی یه علیکی با کمال تعجب دیدم به طرف برخورد با صدای بلندبه مانند اینکه برنامه ریزی شده بود گفت یعنی چه سلامی و علیکی تو وظیفه ت هست و باید کار من را انجام بدی حقوق میگیری واسه چی داشم از کوره در میرفتم مونده بودم چه عکس و عملی نشون بدم که رئیس بانک اومد به دادم رسید و با مشتری صحبت کرد گفت چته بزار من مشکلتو حل کنم واقعا چه دورو زمونه ی شده از دست انسان دون و بی پایه باید به کجا رفت !؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 10:5  توسط بابک  | 

تعهد اجتماعی چه جایگاه هی در ذهن شما دارد؟و چقدر به سطح روابط  و موارد اخلاقی اهمیت می دهید ؟ انسان موجودی اجتماعی است و روابط اجتماعی جزو قوانین نانوشته بشر بوده و هست از گذشته های دور تا کنون بشر برای آسایش خود و راحت زیستن دست به ایجاد قواعد و محدودیت های در جامعه زده هست هر جامه ی فرهنگ و سنت خاص خود را دارد و با توجه به گذشته و سنت ها و عقاید مذهبی موجود بر آن جامعه و شرایط اقلیمی موارد به صورت قانون نانوشته و گاها نوشته شده درامده است به راستی چه نسخه ی از قوانین برای پیشبرد بشریت مهم بوده و کدام یک نفی میشود اخلاقیات و معنویات چه جای گاهی در زندگی شما دارند ؟ آیا اخلاق قسمت جداناشدنی از تعهد ها میباشد یا خیر در تبین و خواسته های اجتماعی کدامین راه درست است و کدامین را بی راهه مواردی مثل این و هزاران موارد دیگر هستن که گاها ذهنیت آدمی را مشغول خود میکنند اما به راستی چه عاملی میتواند انسان را در یه چارچوب مشخص قرار دهد و کدامین سبک و روش بهتر است 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 16:44  توسط بابک  | 

تعهد اجتماعی چه جایگاه هی در ذهن شما دارد؟و چقدر به سطح روابط  و موارد اخلاقی اهمیت می دهید ؟ انسان موجودی اجتماعی است و روابط اجتماعی جزو قوانین نانوشته بشر بوده و هست از گذشته های دور تا کنون بشر برای آسایش خود و راحت زیستن دست به ایجاد قواعد و محدودیت های در جامعه زده هست هر جامه ی فرهنگ و سنت خاص خود را دارد و با توجه به گذشته و سنت ها و عقاید مذهبی موجود بر آن جامعه و شرایط اقلیمی موارد به صورت قانون نانوشته و گاها نوشته شده درامده است به راستی چه نسخه ی از قوانین برای پیشبرد بشریت مهم بوده و کدام یک نفی میشود اخلاقیات و معنویات چه جای گاهی در زندگی شما دارند ؟ آیا اخلاق قسمت جداناشدنی از تعهد ها میباشد یا خیر در تبین و خواسته های اجتماعی کدامین راه درست است و کدامین را بی راهه مواردی مثل این و هزاران موارد دیگر هستن که گاها ذهنیت آدمی را مشغول خود میکنند اما به راستی چه عاملی میتواند انسان را در یه چارچوب مشخص قرار دهد و مدامین سبک و روش بهتر است 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 16:43  توسط بابک  | 

در حالی که دارم نشون میدم که با روحیه هستم و با تمام توان به مقابله سختی ها میرم اما احساس میکنم که از درون تهی هستم گاهی واقعا خودم نمیدونم از زندگی چی میخوام و چرا باید این همه ناملایمت ی ها را تحمل کنم گاهی فکر میکنم که تبدیل شدم به یک انسان پوچ و بی هدف که آینده نامعلومی در انتطارش هست و یه ندای هست که میگه آینده و سخت در انتظارم هست از شکست دیگران خوشحال میشم و با موفقیت دیگران احساس یاس و نومیدی میکنم مانند این هستکه موفقیت من در شکست دیگران هست البته میدونم این دید دید فرومایه ی هست و باید نگاه خودما را به زندگی و ناملایمت ی های زندگی تغییر بدم اما واقعا نمیدونم از زندگی چی میخوام شاید از خدا دور شدم یا به پرتگاه زندگی نزدیک شدم هدف را گم کرده ام و دارم دنبالش میگردم در حال ی که همسن و سال های من پله های ترقی را یکی یکی طی میکنن و موفقیت نسیبشون میشه من باید در یک سردگمی مبهم غوطه ور باشم نمیدونم نامه عمل من چگونه هست که به این مسیر افتاده هم هر از گاهی به این فکر میکنم که اتباط خودم را با دنیایی بیرون قطع کنم و با هدف هام زندگی کنم 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 22:42  توسط بابک  | 

به راستی نقش جامعه در شکل گیری شحصیت افراد و هویت بخشیدن به آنان چقدر میباشد و چه تاثیر ی دارد در جامعه امروز و دنیایی امروزی که حرکت به سوی مدرنیته میباشد و صنعت و تکنولوژی خواب و آسایش را از آدمی گرفته و انسان را از دنیایی خواب آلودگی خود بیرون آورده خانواده و چارچوب خانواده چه نقشی را دارد و چه شخصیت را در خود گرفته است ؟ با توجه به داشته های ما از دنیایی سنتی و دیدما از دنیایی امروزی به راستی چگونه میتوان این دو دنیا را به هم متصل کرد و در این برهه از تاریخ واقعا چه چیزهای ارزش و چه مواردی بی ارزش تلقی میشود متاسفانه عدم آگاهی افراد و محیط پیرامون و نوع نگاه ی که به جامعه غرب دارند باعث شکل گیری ناهنجاری های بی شماری شده است که به صورت چشم گیری رو به رشد میباشد حال جامعه با توجه به شرایط کنونی چه نقش را میتواند ایفا کند؟ و چه وظیفه ی دارد ؟ در دنیایی امروز هر شخصی دیدگاه خاصی نسبت به روابط و برخورد های اجتماعی دارد و از نگاه خود سعی میکند که این روابط و برخورد های اجتماعی و گاهی غرب زدگی را تجزیه و تحلیل کند جامعه به به مانند جامعه خودباخته ی میماند که نه از گذشته و نه از فرهنگ و اصالت خود خبر دارد و نه علاقه ی به فراگیری دانش و داشتن اطلاعات در این زمینه به عنوان مثال شما فرض کنید که در داخل کشور ایران ماشین هست و جاده هست اما فرهنگی برای استفاده از این نوع وسیله نقلیه نمیباشد خوب علت چیست و چرا ما عادت کرده ایم که از تمامی این نوع مسائل به سادگی بگذریم و در جایی مشاهده میشود که خانواده و زوجین هیچ تعهد اخلاقی نسبت به خانواده و ارتباط ی که با هم دارند ندارند و به راحتی برای نیاز امیال جنسی خود و نیاز های دیگر به سراغ غیر همسر کشیده میشوند 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 18:31  توسط بابک  | 

روزهای بدی را برات میبینم روزهای که هزار بار آروزی مرگ کنی و حسرت از دست دادن فرصت گذشته را بخوری و روزهای که به غرورت را له شده میبینی و وقتی به خودت میایی میبینی که هیچی نیستی و تمام زندگی تا از دست دادی نه همسری نه آبروی نه دلخوشی و نه هیچی دیگه ی خیلی سعی کردم تو را با واقعیت ها آشنا کنم تحقیر را به جون خریدم و کم و کاستی ها را نادیده گرفتم و خوار و ذلیل شدم اما چه حیف که گذشتی من را ندیدی و گذاشتی به پای  غرور و خودبینی و بینش خودت چه تلخ هست انسان قدر فرصت های خوب را ندونه و با احمق ی و ندانم کاری فرصت ها را تبدیل به تهدید ها کنه روزی را میبینم که دیگه از غرورت خبری نیست و دیگه اون دختر شاد و لج باز تبدیل شده به یه دختر پرخاشجو و عصبی و دختری که دیگه چیزی برای از دست دادن نداره واقعا چه تلخ هست وقتی میبینی محیط چطور میتونه آدم ها را تغییر بده دختری که پاک و ساده بود و بی آلایش چطور تبدیل میشه به یه شخصی افسار گسیخته و خیانت کار و مسیری را میره که زن های فاحشه دارن طی میکنن  آیا واقعا راه برگشتی هست ! آیا واقعا میشه امید داشت که ذات انسانی که خوب هست و محیط آلودش کرده به کمال برسه ؟باید منتظر بود انتظار و هزینه روزی جواب میده بستگی به هدف داره باید منتظر بود 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 2:35  توسط بابک  |